+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 15:3 توسط کوتری ئاشتی
|
X
دلم عجيب هواي ديدنت را كرده است دستانم را كمي كنار ميزنم واز لابلاي انگشتان لرزانم نيم نگاهي به گذشته ناتمامم مي اندازم ،چيز زيادي نيست واز من نيز چيزي نمانده است جز آئينه زلالي كه از آن گله دارم كه چرا حقيقت زندگي را از من پنهان كرد .......؟؟؟؟؟وتو اي سنگ صبور لحظه لحظه هاي عمر كوتاه من چقدر از من دور شده اي..