|
شيشه اي شكست ....................
يكي پرسيد:چرا شكست ؟؟؟؟؟؟؟ مادر گفت :شايد رفع بلا بود ديگري زمزمه كرد:باد سرد وحشي مانند كودكي شيطان آمد شيشه را شكست ..................... كاش آنشب كه دلم مانند آن شيشه شكست عابري خنده كنان مي آمد تكه اي از آن را بر ميداشت و مرحمي بر دل تنگم ميشد. اما امشب ديدم ....................... كه هيچ كس هيچ نگفت هيچ كس غصه ام را نشنيد........ از خود پرسيدم كه آيا ارزش قلب من از شيشه پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما،هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 12:58 توسط کوتری ئاشتی |
|
| |||||